بلاگ
اشعار شهادت امام هادی
امام هادی علیه السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان از سن کودکی امامت را آغاز نمودند. ایشان سالیان سال تحت نظارت خلفای ستمگر عباسی قرار داشتند تا اینکه به دستور یکی از این خلفای عباسی مسموم شدند شهادت امام هادی علیه السلام در سوم ماه رجب سال ۲۵۴ هجری قمری بود که امسال در سال ۱۴۰۴ مصادف با ۳ دی ماه است. به همین دلیل تصمیم گرفتهایم در این مقاله از مجموعه مقالات موکب آرت اشعار شهادت امام هادی علیه السلام را تقدیم شما عاشقان اهل بیت کنیم.
فهرست محتوا
کتیبه امام هادی علیه السلام
کتیبه علی النقی علیه السلام
مجموعه کتیبه امام هادی(ع)
عطر غم سامرا
کوچه کوچه نسیم سامرّا
عطر غم از عراق آورده
بوی باران و بوی دلتنگی
باز بوی فراق آورده!
دستهای ستم شود کوتاه
که چنین از مدینه با اکراه
ماه را همدم غریبی و آه
سوی خاک عراق آورده
ماه کی پشت ابرها مانده؟
هر کجا بوده نور افشانده
بس که دشمن شده ست درمانده
ماه را در مُحاق آورده
دید دیگر حریف نورش نیست
عاقبت زهر کینهاش را ریخت
خنجر از پشت میزند این بار
خنجری که نفاق آورده
باز خاک عزا شده این خاک
آسمانها همه گریبان چاک
غم جانسوز و داغ جانکاهش
چه بر این نُه رواق آورده؟
یک دوشنبه مدینه غم ها
یک دوشنبه غروب سامرا
هر دوشنبه که میرسد از راه
باز یک اتفاق آورده
گردش این زمانه دلها را
میبرد از دوشنبه تا جمعه
روزهایی که با خودش حسرت
با خودش اشتیاق آورده!
حاجت سامرا روا گردد
باز هم سُرَّ مَن رَأی گردد
میرسد آفتاب و می بینیم
صبح دم را به باغ آورده
“رحیمی”
***************
سلام ای باران
سخن از ظلمت و مظلومیت آمد به میان
شهر بیداد رسیده ست به اوج خفقان
از خداوند نباید اثری باشد اگر
از دهان «متوکل» برسد صوت اذان
بر لب منبر و مسجد، زده شد مهر سکوت
مجرم است آن که برد نام علی را به زبان
راویان سلسله در سلسله در بند شدند
شیعیانی متواری شده همپای زمان
بدعتی تازه بنا گشت از آن لحظه تلخ
که مزار پسر شاه نجف شد ویران
دلم از درد شکسته ست خدا می داند
آه این قصه جانسوز ندارد پایان
باز بی وقفه به دریا زده ام باداباد
نیستم، نیستم از عاقبتش دل نگران
جان به کف باید از اولاد علی دم زد و بس
«ابن سکیت» چنین راه به ما داده نشان
عقل دیگر سر عقل آمد و بی واهمه گفت:
قلب بی دغدغه عشق ندارد ضربان
دهمین عشق بلافصل! سلام ای دریا!
پاک تر از نفس صبح سلام ای باران!
خود به خود پرده ز چشمان تو میرفت کنار
که حقیقت نشد از چشم تو آنی پنهان
به حضورت به قدومت شده دلگرم زمین
به سحرهای سجود تو گواه است زمان
شرح و تفسیر نگاه تو کتابیست جدا
جذبه ماه، پر از مهر، وَ تیغی بُرّان
از در «جامعه» هرکس به حقیقت برسد
غفلت جامعه او را نکند سرگردان
همگی دست به شمشیر، چه می فرمایید؟
آسمان منتظر توست کران تا به کران
تو فراتر ز بیانی به خداوند قسم
سخن شعر نبوده ست به جز «سَبقِ لِسان»
متن تاریخ فقط گفت که مسموم شدی
هیچ کس هیچ نگفت اینکه چه بوده جریان؟
سامرا کشت تو را نور تو خاموش نشد
سامری مانده و انگشت تحیر به دهان
غم دیدار حرم کنج دلم جا خوش کرد
به دعایی دل ما را به مرادش برسان
“عباس همتی”
***************
آبروی سامرا
رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته
صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته
فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی
این همه یاس پریشان در کنارش ریخته؟
یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش
یا دل آیینه ی آیینه دارش ریخته
تیر دیگر در کمان صیاد دنیا، چون نداشت
زهر را، چون طرح بر جان شکارش ریخته
خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند
آبروی سامرا از چشم زارش ریخته
در عیادت از دلش شاید که دلها بشکند
چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته
بس که میسوزد گمانم قالب خورشید را
از دل آتش نهاد داغدارش ریخته
شاید از کرببلا می آید و قبر حسین
ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته
در کفن پیچید مانند خبر در کوچه ها
در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته
جای دارد تاک روید معنی از خاک درش
اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته
“محمد سهرابی”
***************
آسمان در قفس
سامرا، امشب مدینه میشود مهمان تو
آسمانها اشک می بارند بر دامان تو
شمع روشن میکند چشم ستاره تا سحر
با گلاب اشک، میشوید تن سوزان تو
ای حصار آفتاب، ای آسمان در قفس
یوسفت را میبرند از گوشه زندان تو
گریه کن، خواندند در بزم خدا شعر شراب
گریه کن، آتش گرفته سینه قرآن تو
چاک زن پیراهن صبرت، مگر روشن شود
در غبار چشمها، آیینه پنهان تو
دست و پایت سرد شد اما سراپای تو سوخت
رو به سمت قبله کن، پرواز کرده جان تو
“میثم مومنی نژاد”
***************
یا ولی الله
درد بسیار است امّا در جگر بسیارتر
حال و روزش میشود لحظه به لحظه زارتر
احتضارش، غربتش، دردش غم انگیز است، آه
لیک بر پای پسر جان دادنش غمبارتر
بر زمین پا میکشد، رنگش به زردی می زند
چاره وقتی نیست می پیچد بخود ناچارتر
هرچه نسل فاطمه دنباله پیدا میکند
بیشتر از پیشتر هِی میشود بی یارتر
قدر او را بارها میخواست آری بشکند
دشمن این سوره خود، هر بار می شد خارتر
از گریبان میکشیدش تا که تحقیرش کند
کربلا در سامرا شد قابل تکرارتر
پیرهن کهنه نبود اینجا، ولی نامردها
پاره پاره کردنش هر چند که دشوارتر
آه، تا بردند در بزم شرابش گریه کرد
یاد خشکیده لب و چوبی که بود انگار، تر!
” علی ناظمی”
**************
کینه زهر
سینه ات از کینه زهری کشنده شعله ور
از نفس افتادی و کم کم، کمانی شد کمر
سامرا آهی کشید و پیکرت را بوسه زد
مضطر و صاحب عزا شد «جامعه» از این خبر
ساحتِ پیشانی ات را تب احاطه کرده بود
چیره میشد بر تنت هر لحظه دردی بیشتر
بیهوا دردِ بدی پیچید در پهلوی تو
داغِ مادر زنده شد! ای وای از دیوار و در
کاش مثل مجتبی(ع)؛ خواهر کنارت داشتی
تا که میشد با نگاهش ناله هایت مختصر
زهر؛ ذره ذره دید چشمهایت را گرفت
بر زمین انداختَت سرگیجه هایِ مستمر
حنجرت میسوخت! شد لبهای خشکت ناتوان
«وا حسینم(ع)» گفتی و افتاد آتش در جگر
روضه خوانِ جدّ عطشانت شدی در احتضار
پاک کردی اشک را از گوشۂ چشمانِ تر!
“مرضیه عاطفی”
***************
ایها النقی
تاریک بود دور و برت ایها النقی
سویی نداشت چشم ترت ایها النقی
خون میگریست بر تو و بر حال و روز تو
چشم ملائک و پسرت ایها النقی
زهرِ ستم چه کرد به جان تو ای غریب
خون میچکید از جگرت ایها النقی
یک تن نبود حامیِ تو در تمام شهر
تا شد ز غربتت کمرت ایها النقی
از زحمتی که زهر به جسم تو داده بود
|شد ارغوانی بال و پرت ایها النقی
طفل تو بود شاهد جان دادنت، ولی
آتش گرفت برگ و برت ایها النقی
لب تشنه بودی و خبر از آب هم نبود
این سان گذشت هر سحرت ایها النقی
عمری به یادِ جَدِ غریبت گریستی
تا بود همیشه در نظرت ایها النقی
گرچه غریب بودی و تنها و بی سپه
خولی نبود همسفرت ایها النقی
شکر خدا که نیزه نشد مرکب سرت
بر خاک هجره ماند سرت ایها النقی
خواهر نبود تا که ببیند غم تو را
از زخم هم نبود اثرت ایها النقی
حتی میانِ هجره ی تو یک حصیر بود
جَدِ تو بینِ نیزه و شمشیر اسیر بود
“رضا باقریان”
***************
سلاله زهرا
در دلت لحظه های آخر عمر
کوهی از غصه ها و از غم هاست
چه بگویم، خودت که میدانی
زهر ارث سلاله ی زهراست
در روایات ما چنین نقل است:
که تو را برده اند بزم شراب
شکر، با تو نبوده در این بزم
نه رقیه، نه زینب و نه رباب
شکر حق، در میان مردم شهر
حرمت خانواده ات نشکست
طفل شش ماههات نشد پرپر
یا که شمری به سینهات ننشست
ساربانی نبود و از دستت
کسی انگشتری نبرد آقا
سر تو روی نیزهها که نرفت
خیزران بر لبت نخورد آقا
بی کفن نیستی و شکر خدا
پسرت هست تا کند کفنت
گر چه با زهر کین شهید شدی
تیر باران نشد ولی بدنت
“مجتبی خرسندی”
***************
یا علی النقی
غمی محاصره کرده است روح انسان را
بناست تا که بگیرد از آدمی جان را
دروغ سرخ حسد روی جامه یوسف
گرفته سوی دو تا چشم پیر کنعان را
امام جامعه وحی، حضرت هادی
چگونه تاب بیارد هوای زندان را
قفس نشین شده اما شنیدهاند همه
نوای روح فزای هزار دستان را
مرام منکر زهرا و مرتضی این است
به تیغ و زهر جفا می کُشد امامان را
چه زهر دشنه تباری که در وجود امام
دریده عمق جگر را، بریده شریان را
جگر که تفته شود تشنه میشود انسان
به جرعه ای بچشان آن لبان عطشان را
حسین فاطمه مهمان کوفه بود ولی
نگه نداشتهاند احترام مهمان را
به جای آب، به لبهاش سنگ می زد خصم
و عمه جان شما دید سنگ باران را
“امیر عظیمی”
***************
سوز ناله تو
همراه با زیارت زیبای جامعه
در هر فراز نام تو را ذکر می کنم
یا إهدنا الصراط نماز مقربین
در هر نماز نام تو را ذکر میکنم
حتی مسیحیان به دمت معتقد شدند
وقتی مسیح نذر تو کرد و شفا گرفت
دیشب مریض خانه ما با وساطتت
شد رو به راه، تذکره کربلا گرفت
پیچیده سوز ناله تو بین قرن ها
آهت اثر نمود و جهان پر شراره شد
با پاره پاره جگرت این غزل گریست
با خون دل نوشته شد و چارپاره شد
بالا سر تو ضامن آهو کشید آه
بر جمع سوگوار تو آهو اضافه شد
از روی درد ناله زدی: وای مادرم
کم شد ز سینه درد و به پهلو اضافه شد
روز دوشنبه زهر و مغیره یکی شده
با تازیانه بر جگرت حمله ور شدند
روز دوشنبه داغ دلت باز تازه شد
یادآور مصیبت دیوار و در شدند
گر چه به روی سینه تو زهر پا گذاشت
دور و بر تو خولی و شمر و سنان نبود
گر چه به تو تعارف جام شراب شد
دیگر خبر ز طشت و لب و خیزران نبود
از قتلگاه کرببلا سر در آورد
هر کس که کرد مرثیه خوانیِ قتل تو
یک تا دوازده همه را شمر کشته است
آن ضربه دهم شده بانی قتل تو
“محسن حنیفی”
***************
بزم شراب و غم هادی
سهم من از مصیبت جدم حساب شد
پایم همین که باز به بزم شراب شد
مردانه بود بزمُ دلم یاد عمه سوخت
دیدم چقدر عمهام آنجا عذاب شد
بسیار گریه کردم از این غصه که چرا
ناموس کبریا به کنیزی خطاب شد
می خواند جد من به لبش آیههای نور
افسوس خیزران به لب او جواب شد
تشتِ زر و شراب و سر و کینه یزید
اینها دلیل رفتنِ تاب از رباب شد
وای از دمی که با کمک چادر رباب
راس عزیز فاطمه پاک از شراب شد
“جواد مطیع ها”
***************
در جهان حاکم جبار فراوان دیدیم
که بعید است به پای متوکل برسند
سامرای تو مدینه ست مبادا یک روز
صحنهای تو به ویرانی کامل برسند
با هم از غربت و داغ تو سخن میگویند
شاعرانی که به درک متقابل برسند
واژهها کاش که از سوی تو الهام شوند
تا به این شاعر آشفته ی بیدل برسند
“احمد علوی”
***************
ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی
یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینه صبح و مسا حضرت هـادی
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا حضرت هادی
افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی
کس از غم ناگفتهات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی
بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی
در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی
“میثم” به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشته بی جرم و خطا حضرت هادی
“غلامرضا سازگار”
***************
عشق من، جان من، یا امام هادی
روح ایمان من، یا امام هادی
احسان و جود عادتکم یبن فاطمه
سلم لمن سالمکم یبن فاطمه
ما دشمنان دشمن فتنه گر توایم
حرب لمن حاربکم یبن فاطمه
مولایم تویی آقا…
کن دعا تا مهدی زهرا بیاید
عقده از دل ما شیعیان گشاید
ای آفتاب خفته به وادی سامرا
یک دم نظر نما تو به احوال زار ما
حقّ علیّ اصغر جدت عنایتی
با ذکر تو روند، محبین به کربلا
ثارالله گل زهرا…
***************
دل هر شيعه میسوزد براي حضرت هادي
خدا قسمت كند صحن وسراي حضرت هادي
به شهر سامرا تبعيد شد آن مظهر تقوي
مدينه نشنود ديگر صداي حضرت هادي
چه گويم من ز معتز و ز يارانش خداوندا
غلامانش شبانه در سراي حضرت هادي
شب است و مجلس جشن وسروري كرده او برپا
نهاده جام مي در روبروي حضرت هادي
ولي آخر شهيد زهر كين شد زادهي زهرا
شده سامره در سوگ و عزای حضرت هادي
بخود پيچيد وميناليد از زهر جفا آن شه
به بالين عسگري گريد براي حضرت هادي
سرپاكش به دامان پسر در وقت جان دادن
جگر سوزد به وجه دلرباي حضرت هادي
ولي برعكس شد اين ماجرا در روز عاشورا
حسين بالين اكبر آن نياي حضرت هادي
***************
در سامرا از داغ یارم گشته غوغا
كايد صداي ناله ي سوزان زهرا
رنگ شفق دارد رخ شمس هدايت
هادي دلها جان دهد درشهرغربت
دیده فرو بسته امیدش يك نگاه است
تا كه بيايد مادرش چشمش براه است
تا دیده بر رخسار نيلي اش گشايد
يا يك نظر بر چادر خاكي نمايد
بيند اگر سيماي او جان می سپارد
جز اين به قلبش آرزو ديگر ندارد
از سامرايش ميرسد بوي مدينه
خود گرچه ميسوز د ززهر جوروكينه
زهر جفا كي عمر اورا خاتمه داد
جان رازداغ غصه هاي فاطمه داد
ما در مجموعه موکب آرت ارادت خود به اهل بیت را با فروش و عرضه پرچم و کتیبه شهادت امام هادی علیه السلام و شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام ابراز میکنیم. امید که در مراسم سوگواری و عزاداری شما شیعیان از دعای خیرتان بینصیب نمانیم.
- اقلام فردی
- بسته محصولات حضرت زینب (س)
- بسته محصولات حضرت معصومه (س)
- پیشکش
- سایر محصولات
- سفارشی
- کتیبه و پرچم مذهبی
- پرچم
- سایر مناسبت ها
- کتیبه و پرچم ائمه و صالحین
- کتیبه و پرچم امام جعفر صادق (ع)
- کتیبه و پرچم امام جواد (ع)
- کتیبه و پرچم امام حسن (ع)
- کتیبه و پرچم امام حسن عسکری (ع)
- کتیبه و پرچم امام حسین (ع)
- کتیبه و پرچم امام رضا (ع)
- کتیبه و پرچم امام سجاد (ع)
- کتیبه و پرچم امام علی (ع)
- کتیبه و پرچم امام محمد باقر (ع)
- کتیبه و پرچم امام مهدی (عج)
- کتیبه و پرچم امام موسی کاظم (ع)
- کتیبه و پرچم امام هادی (ع)
- کتیبه و پرچم انقلاب اسلامی
- کتیبه و پرچم حضرت فاطمه زهرا (س)
- کتیبه و پرچم حضرت محمد (ص)
- کتیبه و پرچم حضرت مسیح (ع)
- کتیبه و پرچم روز پدر
- کتیبه و پرچم روز مادر
- کتیبه و پرچم شعبان
- کتیبه و پرچم فاطمیه
- کتیبه و پرچم محرم
- لباس اسلامی
- ماه صفر
- هدایا سازمانی
- یادمان مذهبی